جانت را چند میفروشی؟
چهارشنبه 90/3/11 1:36 صبح| | نظر
هو اللطیف.
"إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا"*
استاد* داشت از سختی هایی که رزمندگان در جبهه ها می کشیدند، می گفت.
یکی
از دانشجویان با لحنی تمسخر آمیز گفت: بالاخره الان هم ماهی یک میلیون حقوق میگیرند!
و انواع سهمیه ها هم برای فرزندانشان فراهم است!
استاد،
نگاه عمیقی به او انداخت و بی درنگ گفت: ببینم؛ اگر قرار باشد دو چشم ِ تو را
بگیرند، چند می فروشی؟اصلا حاضری معامله کنی؟
دانشجو هاج و واج گفت: تمام ِ دنیا را هم بدهند، حاضرم نیستم چشمانم کور شود!
استاد
ادامه داد: دو دستت را چند می فروشی؟ حاضری دو دستت قطع شود و همهی دنیا را به تو بدهند ؟
دو
پایت را چه؟با چه معامله می کنی؟
حاضری
از گردن به پایین فلج شوی و تا آخر عمر بی حرکت روی تخت بمانی در قبالش میلیون ها
تومان پول به پایت بریزند؟
اگر
قرار باشد هر شب، از سرفه خوابت نبرد چه؟ این را به چه قیمتی می دهی؟
حاضری،
جانت را بگیرند و فرزندانت را یتیم کنند؟
دانشجو
که از حرفش پشیمان شده بود، سکوت کرد و جز عذرخواهی حرفی برای گفتن نداشت!
استاد
گفت: همین قدر
بدان، رزمنده ها همهی جانشان را کف ِ دست گذاشتند و به میدان آمدند،
تا تو و امثال تو اکنون در آسایش باشید و درس بخوانید و پیشرفت کنید و...
-هر چند
آنها برای مادیات نرفتند، ولی هیچگاه هم خبری از حقوق های میلیونی برایشان نبوده
و نیست!چه
فرزندان ِ شهیدی که به دلیل ِ بی پدری، استعدادهایشان هدر رفت... چه
جانبازانی که به دلیل کمبود یا نبود ِ دارو، از دنیا رفتند...
*آیه 111 سوره مبارکه توبه
**پدرم
کوچه های سامرا،با غربت ِ او آشناست...
دوشنبه 90/2/26 3:40 عصر| | نظر
«السلام علیکم یا اهل بیت النبوّه...
اشهدکم انّی مومنٌ بکم و بما آمنتُم به،کافرٌ بعدوّکم...
مبغضٌ لاَعدائکم و معادِ لهم ...
سلمٌ لمن سالکم و حربُ لمن حاربکم» *
من ِ شیعه، من ِ محبّ باید خجالت بکشم که شناختم از دهمین پیشوایم کم است... اما؛ اهانت کنندگان بدانند "و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین" اگر با حرف های مضحکشان زبانم لال خواستند شما را کوچک کنند، محبین و شیعیان آن حضرت بیش از پیش به دنبال معارف و احادیث شما خواهند بود و نامتان را بلندتر از پیش خواهند کرد! بابی انتم و اُمّی و اهلی و مالی و اُسرتی یا هادی النقی ***
عبد العظیم حسنی اعتقادات خود را به حضرت هادی (ع ) عرضه داشت تا آنجا که ( در شماره امامان پس از ذکر حضرت رضا علیه السلام ) گفت : سپس شما ای مولای من
حضرت فرمود : وپس از من فرزندم حسن ؛ ومردم نسبت به جانشین پس از او چگونه اند ؟ عرض کرد : برای چه مولای من ؟
حضرت فرمود : برای اینکه شخص وی دیده نشود ( وازدیدگان غایب شود ) وحرام است که او را به اسمش یاد کننده (م ح م د) تا اینکه خروج کرده وزمین را پر از عدل وداد نماید چنانکه پر از ظلم وجور شده است**
ظهور کن مولا،ظهور کن...و خودتان پاسخ این اهانت کنندگان به جدّ غریبتان را بدهید...
در پی انتشار مطالب توهین آمیز در اینترنت (فیس بوک + ) نسبت به دهمین پیشوایمان حضرت امام علی النقی علیه السلام محبین آن حضرت در فضای اینترنت بر آن شدند تا از این رفتار ِ موهن و تمسخرآمیز برائت بجویند!
موج وبلاگی ِ «جانم فدای حضرت هادی(ع)» توسط ِ دوستداران و شیعیان آن حضرت به راه افتاده است.شما هم به این موج بپیوندید!
*قسمت هایی از زیارت جامعه کبیره،روایت شده از امام هادی علیه السلام +
**( کمال الدین وتمام النعمه ، ج 2 ، ص 379 ، ح1)
عنوان پست، برگفته از مصرع شعریست،که شاعرش را نمی دانم!
بیانیه جمعی از وبلاگنویسان و فعالان فضای مجازی
یکشنبه 90/2/25 12:21 عصر| | نظر
ولایتپذیری و تبعیت از امام عصر از وظائف هر مسلمان است و در عصر غیبت، ولی فقیه عهده دار زمام امور مسلمین است. بر هر مسلمانی واجب است تا تبعیت خود را از ولی فقیه خود، هم به صورت زبانی و هم به صورت عملی اثبات کند.
ما وبلاگنویسان و فعالان فضای مجازی وظیفه خود میدانیم تجدید بیعت خود با ولیفقیه را اعلام کرده و اعلام کنیم که حمایتها و همراهیهای ما با گروهها و مسئولین تا زمانی است که در مسیر ارزشهای الهی و اسلامی گام بردارند. ما با کسی عقد اخوت نبستهایم و مرزهای اعتقادیمان را با تمام وجود حراست میکنیم.
ما معتقدیم که مشروعیت مسئولین نظام وابسته به اجرای احکام اسلامی و تبعیت از نایب عام امام زمان (عج) است و اگر کسی در غیر این مسیر گام بردارد، قرار گرفتنش در آن مسئولیت خلاف شرع و قانون اساسی است. ما از مسئولین میخواهیم تا «ولایت پذیری عملی» خود را اثبات کنند و راه را بر هرگونه شایعه و حرفهای حاشیهای ببندند چرا که ما معتقدیم که تبعیت از ولی فقیه در قالب سخنان زیبا نیست و باید این سخنان در عمل ظهور یابند.
بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر
جمعی از وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی
و «رَفَسَ» یعنی...
پنج شنبه 90/2/15 1:35 عصر| | نظر
السلام علیک ِ یا صدیقه الشهیده،یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها
میدانی ؟ فرق هست بین "ضرب" و "رفس".
فرق هست بین این جمله:« انّ عمر رفس فاطمة حتی أسقطت بمحسن»*
و این جمله:« انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی ألقت المحسن من بطنها»**
فرق هست که از شیعه روایت شده باشند یا اهل تسنن...
جور دیگری درد و غم دارد که بفهمی کلمهی «رفس» را اهل تسنن روایت کرده اند...
*سیر اعلام النبلاء،ابن ابی دارم به تایید شمس الدین ذهبی
**الوافی باالوفیات
زهرا چه فرشته است ؟ خدا میداند
او از چه سرشته است ؟ خدا میداند
بین در و دیوار از آن ضرب لگد
بر او چه گذشته است ؟ خدا میداند
حیف که درست نیست روضهی مکشوف بخوانم...
السلام ای حضرت سلطان عشق
پنج شنبه 90/2/15 1:35 عصر| | نظر
یا الله.
یا ایها الرئوف؛
گلدسته ات
کهکشانی است
که سیاهی شهر را تکذیب می کند
پیرامون تو همه چیز بوی ملکوت می دهد:
کاشی های ایوانت
و این سؤال همیشه
که چگونه می توان آسمانها را
در مربعی کوچک خلاصه کرد.
و پنجره فولاد
التماسهای گره خورده
و بغضهایی که پیش پای تو باز می شوند...
آرش شفاعی
این پُست از سر ِ
دلتنگیست.مخصوصاً وقتی خیلی اتفاقی روی این سلام ِ مخصوص کلیک کردم و دلم رفت در
صحن و سرای ِ شما...
خواستم بگویم،بد عادتم کردهاید آقا! زود به
زود دلم برای ِ شما تنگ میشود.میسوزم در فراقتان این روزها...
حالا که نمیشود،از بعید سلامی عرض میکنم خدمت ِ امام ِ مهربانم؛
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی علیه السلام
توی پرانتز:
دلم لک زدهست برای نگاه به گنبد ِ طلایت،از این زاویه(صحن گوهرشاد ،زاویهای روبروی گنبد)! سحر هم باشد، خلوت هم باشد، بنشینی گوشهی پلهها زانو بغل بگیری، درست روبروی ضریح و گنبد، هی نگاه کنی و حرف بزنی با امام رئوف!گهگاه هم بشنوی صدای ِ های های ِ گریهی دیگر عاشقان را... آی میچسبد! خلوتگهِ عاشقان است اینحا!
غیرآرشیویها
-
جانت را چند میفروشی؟
کوچه های سامرا،با غربت ِ او آشناست...
بیانیه جمعی از وبلاگنویسان و فعالان فضای مجازی
و «رَفَسَ» یعنی...
السلام ای حضرت سلطان عشق
یا فاطمه الزهرا(س) ادرکنی
روضه مصور...
22بهمن،نقطه سر خط!
این است پیغمبری که از جان ِ ماست...
فرمود ما شما را فراموش نمیکنیم...
این اشک را از من نگیر...
جز لبخند،چیزی نگفت...
اتفاقات ِ به ظاهر عادی شدهی(!) یک روز ِ عادی!
اولین نوشته ی وبلاگم در بلاگفا
به پارسی بلاگ می آییم!